برج آواز
همهء رفقایم از اینجا رفته اند
و موهای من به سپیدی برف
ومن چقدر دلم از همهء این حجره ها می گیرد
حجره هایی که قبلها
در آنها می نواختم.
هنوز در انتظار عشق نشسته ام
و روز به روز اجاره ام را در برج آوازمی پردازم.
از هنکس ویلیامز پرسیدم آخر این تنهایی کجاست
هنکس ویلیامز هنوز پاسخی نداده است
ولی من صدای سرفه اش را تمام شب می شنوم
اوه...از هزار طبقه بالاتر از من
همین جا در برج آواز.
میدانم این سرنوشت من بود
چرا که با یک صدای طلایی به دنیا آمدم
و بیست و هفت فرشتهء ملکوتی
من را به این میز چوبین بستند
همین جا در برج آواز.
حالا تو میتوانی سوزنهایی کوجکت را در بدن من فرو ببری
درست مثل یک عروسک وودو*
نازنین باید ببخشی عروسک زیاد شبیه من نیست
من کنار پنجر ایستاده ام
جایی که نور شدید تر است
آه!
در برج آواز یک زن نمی تواند کسی را بکشد...
***
حالا ممکن است بگویید که من زخم خورده و تلخکام شده ام
ولی از یک چیز مطئن باشید
ثروتمندان راهشان را از میان خانه های فقرا باز کرده اند
و روز قضاوت در راه است.
هرچند شاید من اشتباه می کنم.
می بینی؟
در برج آواز از این نوع زمزمه های غریب به گوش انسان می رسد.
***
میبینم که تو در آنسو ایستاده ای
نازنین!
نمی دانم چه وقت و چگونه
رودخانهء بین ما ای اندازه پهن شد
من دوستت داشتم نازنین
از همان اول...
و تمامی پلها یی که ما را شاید به هم می رساند
می سوزند
اما من چقدر به تمام چیز هایی که از دست داده ایم نزدیکم
می دانی؟
دیگر لزومی ندارد دوباره از دستشان بدهیم.
***
نازنین!
من رهسپارم.
خدانگهدارت!
فردا ما را به آن طرف برج منتقل می کنند.
ولی تا مدتها بعد از رفتنم از من خواهی شنید.
من از پنجره برج آواز
به لطافت یک آواز با تو صحبت خواهم کرد!
***
آری!
همهء رفقایم از اینجا رفته اند
و موهای من به سپیدی برف
ومن چقدر دلم از همهء این حجره ها می گیرد
حجره هایی که قبلها
در آنها می نواختم.
هنوز در انتظار عشق نشسته ام
و روز به روز اجاره ام را در برج آوازمی پردازم.
ترجمهء مریم دیلمقانی
Translation: Maryam Dilmaghani ©
Original Poem: Leonard Cohen,
From the Album I’m Your Man
Voodoo Doll*
