خواهران خیر
این چنین نیست نه!
تمام خواهران خیر از اینجا کوچ نکرده اند.
آنها در انتظار من نشسته بودنند
درست لحظه ای که فکر کردم دیگر نخواهم توانست
گام از گام بردارم.
آنها مرا در مهربانی خویش غرق کردنند
و کمی بعد آوازهایشان را به من هدیه دادند.
آه...امیدوارم تو هم گذارت به آنها بیفتد
تو که راههایی درازی را پشت سر گذاشته ای.
می بایست هر آنچه را که نمی توانی کنترل کنی
پشت سر نهی
مثلا خوانواده ات
وهمچنین دلت.
من آنجایی که تو اکنون ایستاده ای بوده ام
فکر کنم می فهمم چگونه مصلوب گشته ای:
وقتی احساس پاکی نمیکنی تنهاییت نواییست
که از گناهکاریت میخواند.
آنها در کنار من دراز کشیدند و من به آنها اعتراف کردم.
آنها هر دو چشم من را
به نرمی لمس کردند
و شبنم سرد پلکهایم را به گرمی پاک کردند.
اگر زندگی تو مثال برگیست
که فصلها تار و پودش را می درند
آنها آن را با عشق دوباره پیوند خواهند زد
عشقی که مثل ساقه ای تازه دمیده سبزو روشن است.
وقتی من رهسپار شدم
آنها خواب بودند.
آه...امیدوارم تو هم گذارت به آنها بیفتد
تو که راههای درازی را پشت سر گذاشته ای.
چراغ را روشن نکن!
نشانی آنها را می توانی در نور ماه هم بخوانی.
و آه...می دانی؟
اگر آنها شب تلخ تو را شور شیرینی بخشند
من حسادت نخواهم کرد.
ما عاشق و معشوق نبودیم
ولی اگر هم بودیم غبار خاطری نیست.
آه...امیدوارم تو هم گذارت به آنها بیفتد
تو که راههای درازی را پشت سر گذاشته ای.
ترجمهء مریم دیلمقانی
Original Poem of Leonard Cohen: Sisters of Mercy
Translation: Maryam Dilmaghani
